X
تبلیغات
شیرین بانو

شیرین بانو

دل نوشته های شیرین بانو

گاهی

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود ،نمی شود که نمی شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 8:50  توسط شیرین بانو  | 

باز آمدم

سلام دوست جونیا

من باز اومدم.خیلی گرفتار بودم .وقتی فکر می کنم چقدر کار دارم خل می شم.Tornado

بزودی عروسیمهکلی کار دارم.بعدا مفصل براتون تعریف می کنم.

فقط همینقدر بگم که این مدت زندگیم مثل هوای بهاری متغیر بود.

یه کاری هم دارم که اگه درست بشه یه شیرینی توپول میدم.لطفا دعام کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:33  توسط شیرین بانو  | 

سفر نامه

جاده نیاسر 

گلخانه در محلات

کاشان-خانه طباطبایی

من رفتم محلات،نیاسر،مشهد اردهال،کاشان.کوتاه بود، اما خیلی خوش گذشت.

ممنون از فرشته عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 15:7  توسط شیرین بانو  | 

سفر

وای من رفتم مسافرت !!!!

جاتون خالی خیلی خوش گذشت!!!!!!!!

رفتم سر مزار سهراب سپهری !!!!!!!!!

به سراغش رفتیم نرم و آهسته مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی او

تو پست بعدی چند تا عکس از مسافرتم می گذارم.شاید یه سفر نامه کوچولو هم نوشتم.

حالم خیلی بهتره.دوستتون دارم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 17:38  توسط شیرین بانو  | 

غزل

 

دیوی غزلی سرود، عاشق شده بود!


انگار خودش نبود،عاشق شده بود!


افتاد ،شکست زیر باران پوسید.


آدم که نکشته بود، عاشق شده بود!

 

نمی دونم این شعر از کیه

زمان دانشجویی یکی از دوستام به اسم مینا توی دفترم برام نوشته بود می گفت مال یکی از

هم دانشگاهی هاست اما چون مطمئن نیستم اسمش رو نمی نویسم.اگه کسی می دونست

 بگه لطفاْ ،به هر حال من خیلی دوستش دارم.

تقدیم به مینای عزیزم که فردا مامان می شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 13:8  توسط شیرین بانو  | 

جانان

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن

چنگ خمیده قامت می​خواندت به عشرت

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

احوال گنج قارون کایام داد بر باد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد 

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد 

دردا که این معما شرح و بیان ندارد 

ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد 

بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

درگــوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:26  توسط شیرین بانو  | 

اعتراف

گفتم: ازت متنفرم

گفت: جدی نمیگی مگه نه!؟ الان عصبانی هستی.

گفتم: راست می گم

گفت: از کی؟

گفتم: از وقتی که با من مثل حیوون رفتار می کنی

نگفتم نه متنفر نیستم ازت

نگفتم هنوز دوستت دارم

نگفتم شرایط خستم کرده

نگفتم بریدم

نگفتم شکستم

نگفتم خسته ام

اما الان به تو میگم که رویاهام نابود شدن،از اذیت کردن اون و خودم خسته شدم.

بیشتر از خودم بدم میاد

جهانم جهنم شده و امان ندارم از این جهنم سوزان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 8:48  توسط شیرین بانو  | 

تردید

 

دست از سرم بردار ای زالوی تردید

تردید ،

تردید ،

تردید ......

چرا رهایم نمی کنی خسته ام از این همه تعقیب و گریز

آرزوی یک تصمیم قاطع ؛یک خیال راحت را به گور خواهم برد

گرچه شک دارم که بمیرم یا بمانم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 16:25  توسط شیرین بانو  | 

مشوش

 

دیر گاهی است که می خواهم بگویم ونمی شود.

نه اینکه واژه کم می آورم،نه اینکه نمی دانم چه بگویم،نه..

نمی شود...

آنقدر دغدغه دارم که حرفهایم در هم آمیخته اند

گیسوی پریشان افکارم شانه نمی شود که نمی شود

گاه می اندیشم پس از مرگم اگر  کالبدم را بشکافند جز کلمات هیچ نخواهند یافت.

کلمات درهم و بی معنی..

مبهم  و گنگ که مدام در وجودم می لولند ...

چرا کسی  قرص کلمه کش را تا به حال اختراع نکرده!!!؟؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 10:43  توسط شیرین بانو  | 

ممنونم خانم جینگیلی

چه بامزه است صورتش وقتی باد در غبغب می اندازد و راجع به بلند مرتبگی خود و خانواده اش دروغ می بافد.

از لهجه شمالی اش خوشم می آید اما اکثر کلمات را اشتباه بیان می کند و من هم که ملا لغتی !!

 به رویش نمی آورم چون از ظاهر بزک دوزک کرده اش حدس می زنم بیشتر تایید می خواهد.

لباسهایش بیشتر به لباس زنانی می ماند که قصد رفتن به پاتختی را دارند و حرصم را در می آورد

وقتی با شلوار جین دم پا تنگ کفش مهمانیش را می پوشد اما باز هم چیزی نمی گویم چون به من

 مربوط نیست و تازه اگر این کارها را نکند من چطور تمام روز شاد و مفرح باشم؟

 ممنونم خانم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 9:36  توسط شیرین بانو  |